محمد تقي جعفري

484

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

از شرح سوزش فراق دست بر داريم و پناه به خدا ببريم و جز التماس امان از شر هجران . از خداى بخشايندهء وصال چيزى نخواهيم . در بارهء هر آن چه كه در اين دنيا ترا شادمان مىدارد و دل بر آن مىبندى بينديش ، باز بينديش و بدان كه تلخى جدايى از آن در انتظارت نشسته است . [ در آن هنگام كه در دريايى از شعف و شادى در دست داشتن محبوب و مطلوب غوطه ور گشته‌اى ، سر از امواج آن دريا بيرون بياور و بدرون خود خم شو و اين بيت را به ياد بياور : - با هر كه نفس بر آرم اينجا روزيش فرو گذارم اينجا نظامى امروز در بارهء وصول به آن مطلوب كه شادمان و خندان قهقهه ها مىزنى و دل و ديده ات خيره گشته است ، مردم فراوانى را روزى چند شاد و خندان نمود ، ولى چندى نگذشت كه : - آخر از وى جست و همچون باد شد همچنان پس از روزى چند همين پديده هاى مطلوب ، ترا هم ترك گفته و راه نيستى را پيش خواهد گرفت . بيا ، پيش از آن كه آن خواسته ها ترا در دريايى از حسرت و نالهء فراق رها سازد ، تو با اختيار خود دست از آنها بر دارو با بىنيازى روح ديده از آنها بر بند . مانند « مريم » عليها السلام پيش از آن كه ملك جان را از دست بدهى ، روى بان خواسته هاى بىوفا و زود گذر نموده بگو ، اى سيل خواسته هاى باد پاى من ، من به خداى رحمان از تو و تبه كارىهاى تو پناه مىبرم .